آیا تا به حال احساس کردهاید که در نیمه تدریس، نگاه دانشآموزانتان به فضای نامعلومی خیره شده و ذهنشان فرسخها از کلاس فاصله گرفته است؟ شما تنها نیستید. تحقیقات نشان میدهد که بازه تمرکز دانشآموزان به طور میانگین بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه است. اما خبر خوب این است که با درک نحوه عملکرد مغز، میتوانیم این زمان را مدیریت کرده و با افزایش توجه و تمرکز در کلاس درس، کیفیت یادگیری را ارتقا دهیم. در این مقاله، به بررسی استراتژیهای عملی و علمی برای جلب و حفظ توجه در کلاس میپردازیم.
در این مقاله میخوانیم:
- راهنمای جامع افزایش تمرکز بر پایه علوم اعصاب
- چرا تمرکز و توجه دانش آموزان از دست میرود؟
- استرس
- عادت به دوپامین و محرکهای دیجیتال
- تخلیه گلوکز و اشباع بار شناختی
- فقدان ارتباط شخصی و معنا
- راهکارهای طلایی برای مدیریت توجه و تمرکز در کلاس درس
- مدیریت زمان کلاس بر اساس منحنی «تقدم و تأخر»
- تکهتکه کردن محتوا برای مهار بار شناختی
- درگیر کردن شبکه عصبی دانش آموزان
- حرکت فیزیکی و وقفههای مغزی
- مدیریت محیط و حذف نویزهای حسی
- تقویت عضله تمرکز با ذهنآگاهی
افزایش تمرکز بر پایه علوم اعصاب
در دنیای پرشتاب امروز که بمباران اطلاعاتی از هر سو ادامه دارد، «توجه» گرانبهاترین دارایی انسان و به تعبیری، طلای خاکستری قرن بیست و یکم است. در فضای کلاس درس، این دارایی به راحتی و گاه در کسری از ثانیه از دست میرود. بسیاری از معلمان و والدین تصور میکنند حواسپرتی دانشآموزان نسل جدید، نشانهای از بیعلاقگی، لجبازی یا حتی کاهش هوش است، اما واقعیت علمی حکایت از شکافی عمیق میان ساختار کلاسهای سنتی و بیولوژی مغز تغییریافتهی این نسل دارد.
ما امروز با دانشآموزانی روبرو هستیم که مغز آنها تحت تاثیر الگوریتم شبکههای اجتماعی، در اتمسفر پاداشهای فوری و تحریکهای مداوم فضای مجازی رشد کرده است؛ فضایی که در آن هر «اسکرول» ساده، دوزی از دوپامین را به سیستم عصبی تزریق میکند و توجه را محدود به فواصل بسیار کوتاه و مهیج میکند. این پدیده باعث شده تا مغز این نسل برای تغییر سریع سوژه سیمکشی شود، نه برای تمرکز پایدار بر مفاهیم انتزاعی. در واقع، حتی زمانی که تلفنهای همراه در اختیار دانشآموزان نیست، عادت به محرکهای پرسرعت، باعث میشود آنها در محیط آرام کلاس دچار خستگی عصبی شوند و برای فرار از این وضعیت ملالآور، به رویاپردازی یا حواسپرتی پناه ببرند.
برای اینکه یادگیری عمیق در چنین شرایطی اتفاق بیفتد، دیگر نمیتوان با تکیه بر نظم و انضباط اجباری با طبیعت مغز جنگید. ما نیازمند درک این نکته هستیم که سیستم فعالکننده مشبک در مغز (RAS) به عنوان یک مرزبان هوشمند، اطلاعات یکنواخت را فیلتر میکند تا انرژی حیاتی مغز هدر نرود. بنابراین، چالش اصلی آموزش در دوران فعلی، یافتن پاسخی علمی برای این پرسش است که چگونه میتوانیم دروازهبانان مغز را متقاعد کنیم که محتوای درسی، در رقابت با جهان پرزرقوبرق بیرون، ارزش «متمرکز شدن» را دارد. ما باید بیاموزیم که چگونه به جای مقابله با ساختار جدید ذهن دانشآموزان، از قوانین علوم اعصاب برای بازپسگیری این توجهِ پراکنده استفاده کنیم.

چرا تمرکز و توجه دانش آموزان از دست میرود؟
برای اینکه بدانیم چگونه توجه دانشآموز را بازگردانیم، ابتدا باید ریشههای فیزیولوژیک و روانی حواسپرتی را بشناسیم. در ادامه، مهمترین عواملی که باعث قطع ارتباط مغز با محیط یادگیری میشوند را بررسی میکنیم:
۱. استرس
استرس دشمن شماره یک یادگیری است. وقتی دانشآموز با اضطراب (ناشی از امتحان، ترس از قضاوت معلم یا مشکلات خانوادگی) وارد کلاس میشود، مرکز مدیریت بحران در مغز یا همان «آمیگدال» فعال میشود. در این حالت، مغز وارد وضعیت «بقا» شده و فیلتر عاطفی به شدت بالا میرود. از نظر عصبشناختی، آمیگدال مسیرهای ارتباطی با قشر پیشپیشانی (مرکز تفکر منطقی و یادگیری) را مسدود میکند. در واقع مغز دانشآموز تمام انرژی خود را صرف پایش امنیت میکند و دیگر ظرفیتی برای پردازش مفاهیم درسی باقی نمیماند.

۲. عادت به دوپامین و محرکهای دیجیتال
حتی در غیاب موبایل، مغز نسل جدید تحت تأثیر پدیده «تکهتکه شدن توجه» است. شبکههای اجتماعی با ارائه پاداشهای فوری، سطح انتظار مغز از سرعت دریافت اطلاعات را بالا بردهاند. وقتی معلم با سرعتی معمولی تدریس میکند، مغز دانشآموز که به دریافت دوزهای بالای دوپامین در فواصل ۱۵ ثانیهای عادت کرده، دچار نوعی ملال بیولوژیک میشود. این خستگی از «یکنواختی» باعث میشود سیستم فعالکننده مشبک (RAS) سیگنال ورود اطلاعات تکراری صادر کند و مغز را برای یافتن محرک جدید به سمت رویاپردازی یا حواسپرتی سوق دهد.
۳. تخلیه گلوکز و اشباع بار شناختی
مغز انسان، به ویژه قشر پیشپیشانی که مسئول حفظ توجه و یادگیری است، مصرفکننده فوقالعاده انرژی است. تماشای مداوم یک ارائه یا گوش دادن به سخنرانی طولانی، ذخایر گلوکز مغز را تخلیه میکند. تحقیقات نشان میدهد که پس از حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه فعالیت شناختی متمرکز، حافظه کاری اشباع میشود. در این لحظه، مغز برای جلوگیری از آسیب و صرفهجویی در انرژی، به صورت خودکار توجه را قطع میکند؛ وضعیتی که معلمان آن را به شکل خیره شدن دانشآموز به نقطهای نامعلوم مشاهده میکنند.
۴. فقدان ارتباط شخصی و معنا
مغز ما به گونهای تکامل یافته که اطلاعات «غیرضروری برای بقا» را حذف کند. اگر مغز دانشآموز نتواند بین موضوع درس و زندگی واقعی خود پیوندی عاطفی یا کاربردی پیدا کند، هیپوکامپ (مرکز تثبیت حافظه) اولویت پایینی به آن مطلب اختصاص میدهد. بدون درگیری احساسی، اطلاعات جدید به سادگی به عنوان «نویز محیطی» تلقی شده و از حافظه کوتاهمدت پاک میشوند، پیش از آنکه فرصتی برای نشستن در حافظه بلندمدت پیدا کنند.
راهکارهای طلایی برای مدیریت توجه و تمرکز در کلاس درس

1. مدیریت زمان کلاس بر اساس منحنی «تقدم و تأخر»
تحقیقات دکتر دیوید سوسا بر روی پدیده «اثر تقدم و تأخر» (Primacy-Recency Effect) نشان میدهد که توانایی یادآوری و تمرکز مغز در طول یک جلسه آموزشی ثابت نیست و اطلاعات ارائه شده در ابتدا و انتهای کلاس، با ماندگاری بسیار بیشتری نسبت به مطالب میانی ذخیره میشوند. بر این اساس، ۲۰ دقیقه ابتدایی کلاس یا همان «زمان طلایی اول»، دورهای است که قشر پیشپیشانی در هوشیارترین حالت خود قرار دارد و مغز تشنهی دریافت مفاهیم جدید و کلیدی است؛ بنابراین معلمان باید از صرف این دقایق برای امور اداری یا حضور و غیاب پرهیز کرده و سختترین بخش درس یا فرمولهای جدید را دقیقاً در همین پنجره زمانی ارائه دهند تا بیشترین بهرهوری شناختی حاصل شود.
در مقابل، اواسط کلاس (دقیقه ۲۰ تا ۳۵) دورهای است که مغز به طور طبیعی وارد فاز اشباع موقت یا «زمان افت» میشود و سطح نگهداری اطلاعات در آن به حداقل میرسد؛ در این بازه، تدریس مستقیم باید متوقف شده و جای خود را به فعالیتهای مشارکتی، بازیهای آموزشی یا بحثهای آزاد بدهد تا بار شناختیِ مرحله اول سبک شود. با نزدیک شدن به ۱۰ دقیقه پایانی یا «زمان طلایی دوم»، مغز مجدداً هوشیار میشود تا پرونده یادگیری را ببندد. این دقایق بهترین فرصت برای رفع ابهام، تثبیت مطالب و ارائه یک جمعبندی قدرتمند است، چرا که طبق اثر تأخر، آخرین جملات معلم ماندگارترین بخش از حافظه دانشآموز در پایان روز خواهند بود.
2. تکهتکه کردن محتوا برای مهار بار شناختی
براساس نظریه «بار شناختی» جان سوئلر، حافظه کاری انسان ظرفیت محدودی برای پردازش همزمان اطلاعات دارد و اگر حجم ورودیها بیش از توان این حافظه باشد، مغز دچار انسداد شده و توجه دانشآموز به طور خودکار قطع میشود. برای جلوگیری از این سربار شناختی، معلمان باید از استراتژی «تکهتکه کردن محتوا» (Chunking) استفاده کنند؛ به این معنا که به جای ارائه پیوسته و تودهایِ مطالب، درس را به بستههای کوچک و قابلهضم تقسیم نمایند. یک قاعده کاربردی در این زمینه، قانون «۱۰-۲» است که پیشنهاد میدهد به ازای هر ۱۰ دقیقه تدریس مستقیم، ۲ دقیقه فرصت «پردازش ذهنی» به دانشآموزان داده شود. این وقفههای کوتاه به مغز اجازه میدهد اطلاعات را از حافظه موقت به حافظه بلندمدت منتقل کرده و فضا را برای دریافت لقمههای بعدی دانش باز کند.
علاوه بر این، هماهنگ کردن سرعت تدریس با «بازه توجه» (Attention Span) دانشآموزان، کلید حفظ پویایی کلاس است؛ به طوری که برای دانشآموزان دبستانی این بستههای آموزشی باید حتی کوتاهتر (حدود ۵ تا ۸ دقیقه) باشد. زمانی که محتوا به صورت قطعات مجزا ارائه میشود، مغز دانشآموز احساس غرقشدگی نمیکند و انگیزه بیشتری برای دنبال کردن ادامه درس خواهد داشت. در واقع، این شیوه مانند خوردن پیتزا است که تنها با تکهتکه شدن قابل هضم میشود. با اعمال این روش، معلم به جای مبارزه با خستگی دانشآموز، با ریتم بیولوژیک مغز او همراه شده و اجازه میدهد هر بخش از درس پیش از شروع بخش بعدی، به درستی در ذهن مخاطب جانمایی و تثبیت شود.

3. درگیر کردن شبکه عصبی دانش آموزان
برای فعال نگه داشتن «شبکه هوشیاری» و جلب توجه پایدار، معلمان میتوانند از پنج کلید که شبکهی عصبی را پویا میکند، استفاده کنند. این پنج کلید «برانگیختن کنجکاوی»، «ایجاد ارتباط با زندگی»، «پرسشگری»، «ایجاد تنوع» و «برانگیختن احساسات» است. استفاده از این راهکارها در حین تدریس، ایجاد نوعی گیمیفیکیشن در آموزش است و مستقیماً سیستم پاداشدهی و انگیزشی مغز را هدف قرار میدهد.
در این استراتژی، کنجکاوی با طرح یک معما یا پدیده متناقض در شروع درس، ترشح دوپامین را تحریک کرده و مغز را برای یافتن پاسخ مشتاق نگه میدارد. همزمان، ایجاد ارتباط بین محتوای درس و زندگی واقعی دانشآموز، به مغز ثابت میکند که این اطلاعات برای بقا یا بهبود کیفیت زندگی او ضروری است. همچنین، جایگزینی متکلمالوحده بودن با پرسشگری، اکسیژنرسانی به مغز را افزایش داده و دانشآموز را از یک شنونده غیرفعال به یک جستجوگر فعال تبدیل میکند که به طور مداوم در حال پردازش فرضیات ذهنی خویش است.
در کنار این موارد، باید به خاطر داشت که تنوع چاشنی اصلی توجه است؛ جابجایی هوشمندانه بین ویدیو، تصاویر، فعالیتهای لمسی و کار گروهی، مانع از عادت کردن سیستم فعالکننده مشبک به محیط شده و هوشیاری را در سطح بالا حفظ میکند. در نهایت، برانگیختن احساسات قدرتمندترین ابزار برای تثبیت یادگیری است، چرا که حافظه و عاطفه در مغز پیوندی ناگسستنی دارند. زمانی که معلم با ایجاد امنیت روانی و صمیمیت، سدِ آمیگدال را میشکند، اطلاعات به راحتی به حافظه بلندمدت راه مییابند. وقتی احساسات مثبت در کلاس جریان یابد، توجه دانشآموز نه از روی اجبار، بلکه به صورت خودجوش بر محتوای آموزشی متمرکز خواهد شد.
۴. حرکت فیزیکی و وقفههای مغزی
نشستن طولانیمدت بر روی صندلیهای کلاس، به تدریج باعث کاهش جریان خون به مغز و افت سطح اکسیژن در قشر پیشپیشانی میشود؛ وضعیتی که نتیجهی آن چیزی جز خوابآلودگی و حواسپرتی نیست. از منظر علوم اعصاب، تحرک فیزیکی باعث ترشح پروتئینی به نام BDNF (فاکتور نوروتروفیک مشتق از مغز) میشود که مانند یک «کود شیمیایی» برای سلولهای عصبی عمل کرده و مدارات مربوط به تمرکز را تقویت میکند. به همین دلیل، معلمان موفق از استراتژی «وقفههای مغزی» استفاده میکنند؛ این وقفهها در واقع دکمهی ریست مغز هستند که با خارج کردن دانشآموز از حالت ایستا، انرژی ذهنی او را برای لقمهی بعدی اطلاعات بازیابی میکنند.
برای پیادهسازی این راهکار، لازم نیست زمان زیادی از کلاس را صرف کنید؛ حتی یک وقفهی ۶۰ ثانیهای برای انجام تمرینات کششی، یا اجرای یک فعالیت کوتاه در حالت ایستاده، میتواند معجزه کند. زمانی که دانشآموز مجبور میشود برای پاسخ به یک سوال یا گفتگو با همکلاسی خود از جا برخیزد، ضربان قلب افزایش یافته و موج جدیدی از خونِ پُراکسیژن به سمت مغز روانه میشود. این تغییر وضعیت فیزیکی، به مغز سیگنال میدهد که محیط تغییر کرده و زمان هوشیاری مجدد فرا رسیده است. به یاد داشته باشید که مغز انسان مانند باتری گوشی است که برای کارکرد مداوم نیاز به شارژ دارد؛ حرکت فیزیکی دقیقاً همان کابل شارژی است که بدن را به منبع انرژی متصل کرده و از «سقوط تمرکز» در اواسط کلاس جلوگیری میکند.

۵. مدیریت محیط و حذف نویزهای حسی
بسیاری از معلمان تصور میکنند کلاسی با دیوارهای پر از پوستر و تزئینات رنگارنگ، محیطی شاد و محرک برای یادگیری است، اما علوم اعصاب هشدار میدهد که چنین فضایی میتواند به سادگی به منطقهی «اشباع حسی» تبدیل شود. مغز ما به طور مداوم در حال پایش محیط برای شناسایی تغییرات است و هر محرک بصری یا شنیداری غیرضروری، بخشی از ظرفیت محدود «حافظه کاری» را به خود اختصاص میدهد.
برای اینکه دانشآموز بتواند بر روی موضوع اصلی درس متمرکز بماند، ما باید محیط فیزیکی را به گونهای مدیریت کنیم که کمترین اصطکاک را با فرآیند توجه داشته باشد. این به معنای حذف کامل محرکها نیست، بلکه به معنای «هدفمند کردن» آنهاست تا مغز بین سیگنال (درس) و نویز (محیط) دچار سردرگمی نشود.
یکی از کلیدیترین تکنیکها در این زمینه، ایجاد «نظم بصری» در فضای تدریس است؛ به طوری که در لحظات حساس یادگیری، تنها ابزارهای مرتبط با همان فعالیت در معرض دید باشند. برای مثال، اجرای قانون میز تمیز یا سازماندهی تابلو به بخشهای مجزا، به مغز کمک میکند تا نورافکن توجه خود را به درستی هدایت کند. همچنین، به جز نویزهای فیزیکی، باید به «نویزهای دیجیتال» نیز توجه کرد؛ حضور گوشی تلفن همراه در نزدیکی دانشآموز (حتی اگر خاموش باشد)، بخشی از توان پردازشی قشر پیشپیشانی را برای «مقاومت در برابر وسوسه» مصرف میکند.
با سادهسازی محیط و کاهش شلوغیهای بصری، ما در واقع در حال آزادسازی منابع مغزی دانشآموز هستیم تا او بتواند تمام توان شناختی خود را صرف درک مفاهیم پیچیده کند، نه فیلتر کردن آشفتگیهای محیطی.

۶. تقویت عضله تمرکز با ذهنآگاهی
در فرآیند تقویت تمرکز و توجه، به غیر از معلم، دانش آموزان نیز میتوانند همراه باشند. باید به دانشآموزان بیاموزیم که «توجه» یک مهارت آموختنی و شبیه به یک عضله است که نیاز به ورزش روزانه دارد. در دنیای امروز که ذهن نسل جدید مدام میان محرکهای مختلف پرتاب میشود، تمرینات ذهنآگاهی میتواند به بازگرداندن توجه به مغز کمک کند.
تکنیکهای سادهای مانند «تنفس آگاهانه» یا یک دقیقه سکوت قبل از شروع مفاهیم دشوار، مانند زدن دکمه ریست بر روی مغزهای آشفته عمل میکند. این تمرینات کوتاه باعث کاهش فعالیت آمیگدال و تقویت ارتباطات قشر پیشپیشانی میشود و به دانشآموز کمک میکند تا آگاهانه، نورافکن توجه خود را از حواسپرتیهای درونی و بیرونی به سمت موضوع درس بازگرداند. با این کار، ما نه تنها محتوا را به آنها میآموزیم، بلکه ابزارِ مدیریت ذهن را برای تمام زندگی در اختیارشان قرار میدهیم.
نتیجهگیری: از آموزشِ محتوا تا مدیریت مغز
در نهایت، باید بپذیریم که در عصر حواسپرتی، وظیفه معلم تنها انتقال دانش نیست، بلکه «رهبری توجه» است. حواسپرتی دانشآموزان نه یک شورش عمدی، بلکه واکنشی بیولوژیک به محیطی است که گاه با ساختار عصبی آنها سازگار نیست. ما با بهرهگیری از استراتژیهایی نظیر مدیریت زمان بر اساس منحنی تقدم و تأخر، کاهش بار شناختی از طریق تکهتکه کردن محتوا، ایجاد انگیزه و درگیر کردن شبکه عصبی با محتوا، در حقیقت در حال مذاکره با سیستم عصبی دانشآموز هستیم. هدف نهایی ما این است که کلاس درس را از یک فضای خستهکننده و ایستا، به محیطی پویا تبدیل کنیم که در آن، مغز نه از روی اجبار، بلکه به دلیل اشتیاق و امنیت، بر یادگیری متمرکز شود. همانطور که نخستین قدم برای هر نوع یادگیری، جلب توجه است، نخستین قدم برای هر معلم موفق نیز، شناخت معماری ذهن مخاطبانش خواهد بود.



ایتا
بله
اینستاگرام
دیدگاه خود را بنویسید