طلوع اسلام در جزیرة العرب، با دگرگونیهای عمیقی همراه بود که نه تنها جنبههای اعتقادی و اجتماعی را دربر میگرفت، بلکه صحنه نبردها را نیز دستخوش تغییر کرد. سالهای اولیه پس از بعثت شاهد درگیریهای کلیدی میان جامعه نوپای مسلمانان و مخالفانشان بود که تاریخ اسلام و گسترش آن را شکل داد. در این مقاله قصد داریم به شرح کوتاهی جنگ های صدر اسلام با توجه به منابع تاریخی معتبر بپردازیم. همچنین دیدگاه اسلام را پیرامون موضوع جنگ شرح میدهیم.
جنگهای صدر اسلام؛ جنگ بدر
این نبرد یک رویارویی سرنوشتساز بود. در سال دوم هجری، پیامبر اکرم با هدف حمایت از مهاجران فقیر مدینه، که اموالشان توسط قریش مصادره شده بود، به رهگیری کاروانهای تجاری قریش پرداختند. در رمضان همان سال، خبر رسید که کاروانی بزرگ به رهبری ابوسفیان از شام به مکه بازمیگردد. پیامبر با 313 نفر، به سوی بدر حرکت کردند. قریش با هزار مرد مسلح برای مقابله آمد، اما کاروان ابوسفیان از مسیر دیگری گریخت. خداوند به مسلمانان وعده پیروزی بر مشرکان را داده بود؛ در حالی که لشکر مسلمانان در مقایسه با ارتش بزرگ و مجهز قریش، کوچک و فاقد تجهیزات کافی بود.
پیش از آن که پیامبر اکرم دستور به جنگ بدهند، نظر مسلمانان به ویژه انصار را جویا شدند که آیا حاضرند در این جنگ همکاری داشته باشند یا خیر. در این هنگام ابو بكر و عمر چنين گفتند: «اى پيامبر خدا! به خدا سوگند، اينها قريشند كه با همۀ قدرت و شوكت خود رو آوردهاند؛ به خدا سوگند، قريش از آنگاه كه با قدرت و شوكت شدهاند، تا به امروز خوار و زبون نگرديدهاند؛ ... قريش هرگز قدرت و شوكت خود را از دست نمىدهند، و با تو مىجنگند. پس آمادۀ كارزار باش». پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن دو و سخنان ترسآورشان روگردانيد.
مقداد پس از آن دو برخاست و گفت: «اى پيامبر خدا! به فرمان خدا عمل كن، كه ما با تو هستيم. ما به شما گفتار بنى اسرائيل را نمىگوييم كه به پيامبرشان گفتند: "تو با خداى خود برو و جنگ كن، ما در اينجا مىمانيم!" بلكه ما مىگوييم: شما با خداى خود با آنان جنگ كن، و ما با شماييم و با آنها مىجنگيم. قسم به آنكه تو را به حق فرستاد، اگر تا ساحل دريا برويد، ما در ركاب مىآييم.» پس از او انصار نیز یاری خود را با تمام وجود اعلام کردند.
در 17 رمضان، جنگ بدر رخ داد؛ حضرت علی علیهالسلام و جناب حمزه با شجاعت سران قریش را کشتند و از 70 کشته و 70 اسیر دشمن، پیروزی بزرگی برای مسلمانان رقم خورد. این نبرد جایگاه اسلام را در جزیرةالعرب تثبیت کرد و حتی عبدالله بن ابی، رهبر منافقان، را وادار به پذیرش ظاهری اسلام نمود. یکی از معجزاتی که در جنگ بدر رخ داد، پرتاب مشتی خاک توسط پیامبر اکرم به سمت دشمن بود که وارد چشمها، بینیها و دهان آنها شد و باعث هزیمتشان گردید. این مشت خاک سبب هزیمت لشکر کفار شد و خداوند پیروزی را نصیب مسلمانان کرد.
اولین جنگ با یهودیان: جنگ با قبیله بنی قینقاع
پس از بدر، یهودیان بنیقینقاع، که از پیشرفت اسلام نگران بودند، شروع به کارشکنی در امور مسلمانان کردند و در نهایت پیمان خود با پیامبر را شکستند. پیامبر پانزده روز بنیقینقاع را محاصره کردند تا تسلیم شدند. 700 مرد جنگی این قبیله به شام تبعید شدند و اموالشان، شامل جنگافزار و ابزار زرگری، میان مسلمانان تقسیم شد. این رویداد نشان داد که پیامبر خدا با قاطعیت از نظم جامعه اسلامی دفاع میکنند و کارشکنیهای داخلی را تحمل نخواهند کرد.
جنگ احد
پس از جنگ بدر، قریش به دنبال انتقام بودند. در سال سوم هجری، قریش برای انتقام بدر با لشکری 3000 نفری به رهبری ابوسفیان به سوی مدینه آمد و در نزدیکی کوه احد مستقر شد. پیامبر ابتدا ترجیح میدادند در مدینه بجنگند، اما به اصرار رزمندگان، با 700 نفر به مصاف دشمن رفتند. در جنگ احد، حضرت علی علیهالسلام علمداران قریش را یکی پس از دیگری از پای درآورد و مسلمانان ابتدا پیروز شدند. اما ترک پست توسط برخی تیراندازان، فرصتی به خالد بن ولید داد تا از پشت حمله کند.
وحشی، غلام قریش، حمزه را شهید کرد و شایعه کشته شدن پیامبر باعث فرار بسیاری از مسلمانان شد. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و چند تن دیگر با فداکاری از پیامبر اکرم، که زخمی شده بودند، دفاع کردند. این جنگ با شهادت تعداد زیادی از مسلمان پایان یافت. این رویداد ایمان مؤمنان را آزمایش کرد. شکست در احد آزمایشی برای مسلمانان بود تا فرق مؤمن واقعی و منافق مشخص شود.
خداوند در چندین آیه جنگ احد در آیات قرآن را شرح داده است. به عنوان مثال، در آیۀ 152 سوره آل عمران به تمام عوامل مذکور که موجب شکست گردید، اشاره شده است:
«وَ لَقَدْ صَدَقَکمُ ٱللهُ وَعْدَهُ ﺇِذْ تَحُسُّونَهُم بِاذْنِه حَتّی ﺇِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فی ٱلْامرِ وَ عصَیتُم مِّن بَعْدِ مَا ٱرَیکم مَّا تُحِبُّونَ مِنکم مَّن یرِیدُ ٱلدُّنْیا وَ مِنکم مَّن یرِیدُ ٱلْاخِرۃَ ثُمَّ صَرَفَکمْ عنْهُمْ لِیبْتَلِیکمْ وَ لَقَدْ عَفَا عَنکمْ وَ ٱللهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی ٱلْمُومِنِینَ»؛ «خداوند وعدۀ خود را به شما [دربارۀ پیروزی بر دشمن در اُحد] تحقّق بخشید؛ در آن هنگام [که در آغاز جنگ] دشمنان را به فرمان او به قتل می رساندید؛ [و این پیروزی ادامه داشت] تا اینکه سست شدید و [بر سر رها کردن سنگرها] در کار خود به نزاع پرداختید و بعد از آن، آنچه را دوست می داشتید [از غلبه بر دشمن] به شما نشان داد، نافرمانی کردید. بعضی از شما، خواهان دنیا بودند و بعضی خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت [و پیروزی شما به شکست انجامید] تا شما را آزمایش کند، و او شما را بخشید و خداوند نسبت به مؤمنان فضل و بخشش دارد.»
غزوۀ حمراء الاسد
قريش در راه بازگشت به مكّه، با هم به شور نشستند و گفتند: پس از شكست لشكر محمّد چه شد كه ما به مدينه حمله نبرديم تا كار محمّد را تمام كنيم؟!
هنگامی که اين خبر به پیامبر رسيد، دستور دادند براى تعقيب دشمن لشكرى از مدينه بيرون آيد، و جز همانان كه در جنگ احد زخم برداشتهاند، در آن لشكر شركت نكنند. اين خود سرزنشى سخت و شكننده بود براى آنها كه در جنگ احد گريخته بودند. لشکر تا حمراء الاسد، هشت ميلى مدينه، پيش رفتند. در آن جا دو نفر براى دريافت خبر به سمت لشكر قريش رفتند. خبر اين واقعه را مردى از قبيلۀ خزاعه كه با بنى هاشم همپيمان بود، به ابوسفيان رسانيد و قريش را ضمن شعرى نغز، از هيبت لشكر پيامبر بيم داد. ابو سفيان هراسان لشكر قريش را به سوى مكّه كوچ داد و كس فرستاد تا پيامبر را از تعقيب قريش بيم دهد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس از آنكه سه روز در حمراء الاسد ماندند و از رفتن لشكر قريش به مكّه باخبر شدند، به مدينه بازگشتند.
جنگ خندق (احزاب)
جنگ خندق که در قرآن، احزاب نامیده شده است، در سال پنجم یا ششم هجری به سبب دشمنی و کینهی قریش و یهودیان بر ضد پیامبر و اسلام رخ داد. در این درگیری، سپاه بزرگی از همپیمانان قریش (احزاب)، مدینه را محاصره کردند. به پیشنهاد سلمان فارسی، مسلمانان برای دفاع، خندقی در اطراف شهر حفر کردند. این محاصره موجب شد که ترس و نفاق برخی از مسلمانان آشکار شود؛ تا جایی که گفتند: «محمد به ما وعده فتح سرزمین ایران و روم را میدهد؛ در حالی که ما اکنون میترسیم برای قضای حاجت برویم.»
در ابتدا مسلمانان با پرتاب تیر مانع از عبور مشرکان از خندق شدند، اما در روزهای بعد چند تن از شجاعان عرب، از جمله عمرو بن عبدود، از نقطهای باریک و با استفاده از غفلت مسلمانان توانستند از خندق عبور کنند و فریاد مبارزه طلبی سر دادند. در پاسخ به این مبارزه تنها امیر مؤمنان داوطلب جنگ بودند که با اجازه پیامبر به جنگ عمرو بن عبدود شتافتند و او را به هلاکت رساندند. با کشته شدن عمرو، سپاه احزاب روحیهی خود را باختند و چند دستگی در میانشان شکل گرفت و در نهایت به لطف و معجزه الهی باد و طوفانی به راه افتاد که مشرکان بدون این که نتیجهای از اقدام خود ببینند مجبور به بازگشت شدند.
در این ماجرا، بنی قریظه، قبیله یهودی که با پیامبر پیمان صلح داشتند، به تحریک حی بن اخطب به مسلمانان خیانت کردند و پیمان خود را شکستند.
جنگ با یهودیان بنیقریظه
یهودیان به موجب پیمان مدینه، مادام که علیه مسلمانان قیام نمیکردند در امان بودند، اما آنان در جنگ احزاب با دشمنان اسلام متحد شدند. پس پیامبر، پس از پایان نبرد احزاب، به سر وقت یهود بنی قریظه رفتند. پیامبر و سپاه اسلام، آنان را محاصره کردند و پس از گذشت 25 روز تسلیم شدند. پس از آن نقلی مشهور شده است که پیامبر قضاوت درباره آنان را از آن جهت که همپیمان قبیله اوس بودند، به سعد بن معاذ رئیس قبیله اوس، واگذار کردند و او نیز دستور به کشتن همه مردان آن قبیله داد که بین 600 تا 900 نفر بودند. اما اگر به بررسی تاریخ اسلام، بپردازیم و با رویکردی منصفانه و عاقلانه آن را تحلیل کنیم، این نقل نمیتواند واقعیت داشته باشد.
آیا با شناختی که ما از پیامبر اکرم داریم، که همواره با اسرا و بازماندگان جنگ با رافت برخورد میکردند، امکان دارد که چنین کشتاری به راه بیندازند؟ بررسی شواهد تاریخی و وضعیت جامعه در آن روزگار امکان وقوع چنین ماجرایی را رد میکند. بلکه به نظر میرسد داستان بنی قریظه سالها پس از تاریخ واقعه و هنگامی که نسل حاضر در آن محاصره برافتاد به وسیلهی داستان گویی که از تیره خزرج بوده است، دستکاری شده و به تحریر در آمده باشد تا نشان دهند که حرمت طایفهی اوس نزد پیامبر به اندازهی طایفه خزرج نبود. به همین خاطر رسول خدا همپیمانهای خزرج (بنی قینقاع) را نکشت، اما همپیمانان اوس را گردن زد.
صلح حدیبیه
گرچه در واقع حدیبیه، یک پیمان صلح بود، اما قرآن از آن به عنوان «فتح المبین» (پیروزی آشکار) یاد کرده است. پیامبر اکرم همراه تعدادی از اصحاب خود با نیت ادای حج عمره، نه جنگ، از مدینه خارج شدند. در میان راه، قریش راه آنها را بستند که منجر به مذاکره شد.
سرانجام مذاکره، پیماننامه ای نوشته شد که طبق آن مسلمانان و قریشیان تا ده سال با هم نجنگند و امنیت مردم تامین شود. مسمانان از سال بعد میتوانستند به حج عمره به مکه بروند. هر قبیله نیز مختار بود که همپیمان با مسلمانان باشد و یا همپیمان با قریش باشد. به موجب این صلح، امکان گفتوگوی پیامبر با مردم مکه و سایر قبایل فراهم آمد و در آن مدت افراد زیادی به اسلام متمایل شدند.
جنگ خیبر
یهودیان خیبر نیز پس از پایان کار بنی قریظه به توطئه و کارشکنی پرداختند و بعضی تاریخ نویسان تصریح کردهاند که خیال حمله به مدینه را داشتند. پیامبر در سال هفتم هجری آنان را مخاصره کردند. شرایط برای مسلمانان سخت بود چرا که یهودیان در قلعههای محکم خود پناه گرفته بودند و آذوقه کافی در اختیار داشتند. اما سرانجام با سختی بسیار، قلعههای ایشان یکی پس از دیگری تسلیم شدند. تنها قلعهای به نام «قموص» که فرمانده آن مرحب، قهرمان مشهور یهودی بود، همچنان مقاومت میکرد.
پیامبر اسلام در ابتدا پرچم را به دست ابوبکر و روز بعد به دست عمر داد و یک گروه نظامی در اختیار آنان قرار داد، ولی هر دو نفر بدون پیروزی بازگشتند. رسول خدا پس از آن فرمودند: «فردا این پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند، این دژ را به دست او میگشاید. کسی که خدا و رسول خدا را دوست میدارد و خدا و رسولش نیز او را دوست میدارند. او فرارکننده نیست.» فردای آن روز پیامبر، پرچم را دست علی بن ابیطالب سپردند و امیرالمؤمنین با شجاعت مرحب را به هلاکت رساندند و آن قلعهی محکم را فتح کردند.
پس از تسلیم کامل یهودیان خیبر، پیامبر آنان را تبعید نکردند و در عوض مقرر شد که هرساله نیمی از محصولات کشاورزی خود را به حکومت اسلامی بپردازند.
فتح مکه
فتح مکه که در پی نقض پیمان صلح حدیبیه از طرف مشرکان قریش و همپیمانانشان اتفاق افتاد، بدون جنگ و خونریزی، به انجام رسید. پیامبر اکرم همراه با لشکر خود به اطراف مکه رفتند. زمانی که ابوسفیان آتشهای این سپاه را دید، با وساطت جناب عباس، عموی پیامبر، خدمت ایشان رسید و به ناچار مسلمان شد.
پیامبر به لشکریان دستور دادند تا وارد شهر مکه شوند و به آنها سفارش کردند که کسی را نکشند، مگر آنکه کسی متعرض آنها شود و به جنگ با آنها اقدام کند. سرانجام پیامبر رحمت، ضمن ایراد خطبهای در کنار کعبه، با استناد به سخنان حضرت یوسف علیهالسلام با برادرانشف مردم مکه را مورد عفو و بخشش قرار دادند.
دیدگاه اسلام درباره جنگ
جنگ در اسلام به خودی خود پدیدهای مطلوب نیست، بلکه ابزاری برای دفاع، برقراری عدالت و رفع ظلم محسوب میشود. اسلام جنگ را به عنوان راهی برای حفظ حق و دفع باطل میبیند. اگر به جنگهای رسول خدا و علت بروز آنها توجه کنیم، خواهیم دید که همهی جنگهای آن حضرت یا در اثر حمله و تجاوز دشمن بوده یا به واسطهی نقض عهد و خیانت آنها صورت گرفته یا برای مقابله به مثل بوده است. در هیچ جای تاریخ اسلام سراغ نداریم که پیامبر اکرم از مدینه به قصر تحمیل عقیده یا وادار کردن گروهی از افراد به مسلمان شدن و قصد جنگ خارج شده باشند تا جایی که به دستور قرآن حتی آن حضرت موظف شدند با اقوام و قبائلی که به مسلمان شدن تمایل نداشتند، پیمان بیطرفی امضا کنند و آنان را در عقیده خود آزاد بگذارند.
احکام و اخلاق جنگ در اسلام
حتی در میدان جنگ، اسلام بر رعایت اصول اخلاقی و احکام تأکید دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با اسرا با رأفت رفتار میکردند و با وجود این که مشرکان مکه از هیچ ظلمی نسبت به مسلمانان فروگذار نکرده بودند، فتح مکه با ملایمت انجام شد. رعایت پیمانها و پایبندی به عهد در اسلام اهمیت ویژهای دارد. پیامبر اکرم هیچ گاه عهد خود را با یهودیان و مشرکان نشکستند. در مقابل خیانت بنیقریظه در خندق و نقض پیمان حدیبیه توسط قریش پیامدهای سنگینی به دنبال داشت. فرار از جنگ گناهی بزرگ شمرده شده و دوستی با دشمنان خدا نهی شده است، اما رفتار عادلانه با غیر محاربانی که با مسلمانان نمیجنگند، مورد تأیید است. این احکام و اصول اخلاقی نشان میدهند که جنگ در اسلام نه تنها برای پیروزی نظامی، بلکه برای تثبیت عدالت و اخلاق است.
در نهایت، جنگهای صدر اسلام فراتر از نبردهای نظامی، فرصتهایی برای نشان دادن ایمان، توکل و پایبندی به ارزشهای دینی بودند. این درگیریها نشان دادند که با یاری خدا و رعایت اصول، پیروزی در سختترین شرایط ممکن است.
دیدگاه خود را بنویسید