اعتقاد به ظهور مهدی موعود (علیه السلام) بخشی از اعتقادات اسلامی را تشکیل می دهد. بر خلاف نظر بعضی از نویسندگان، این عقیده اختصاص به مذهب شیعه نداشته و ندارد و این واقعیت با مراجعه به منابع روایی و دیدگاههای عالمان مذاهب اسلامی به خوبی روشن میشود. اعتقاد به ظهور منجی تنها مختص اسلام نیست، بلکه در کتب آسمانی سایر ادیان الهی نیز مژده به آمدن شخصی داده شده است که جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد. در این مقاله برآنیم تا با بررسی منابع معتبر شیعه و سنی، باور به مهدویت را در دو مذهب بررسی و مقایسه کنیم.
در این مقاله میخوانیم:
- مهدویت در شیعه
- مهدویت در اهل سنت
- اعتقاد به اصل مهدویت (ظهور منجی)
- شبهات منکران مهدویت
مهدویت در شیعه
همان طور که اشاره شد، اعتقاد به منجی بشریت، مخصوص به دین اسلام نیست. اما تفاوت اعتقاد به حضرت مهدی (علیهالسلام) در شیعه، و اعتقاد به منجی در سایر ادیان، در شناخت نسبت به حضرت مهدی و ویژگیهای خاص ایشان است. مهدی موعود در شیعه شخصیتی ناشناس نیست، بلکه امام دوازدهم شیعیان، فرزند امام عسکری (علیهالسلام) است.
در روایات معتبر بسیاری به نام و کنیه، امام دوازدهم اشاره شده است. همچنین این که ایشان نهمین فرزند از نسل امام حسین (علیهالسلام) هستند از مضامین پرتکرار احادیث مهدویت است. به همین ترتیب ائمه علیهمالسلام به آمدن شخصی از نسل خود مژده داده اند و این که امام مهدی چندمین نسل از فرزندان ایشان هستند را ذکر کرده اند. کتاب «منتخب الاثر» که به تجمیع احادیث پیرامون امام زمان (علیهالسلام) پرداخته و این احادیث را دسته بندی کرده است، منبع خوبی برای مطالعه در این زمینه است.

امام باقر علیهالسلام در روایتی به ابوحمزه ثمالی فرمودند: «ابا حمزه يكى از امور حتمى كه نزد خداوند تغيير ناپذير است قيام قائم ما اهل بيت است و اگر كسى در آنچه مىگويم ترديد كند در حالى خدا را ملاقات خواهد كرد كه به او كافر و إنكاركننده اوست.»
سپس فرمودند: «پدرم و مادرم فداى آن كه همنام من و هم كنيۀ من است، هفتمين فرد پس از من، پدرم فداى آن كس كه زمين را هم چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد سرشار از دادگرى و عدل خواهد كرد.»
سپس فرمودند: «اى ابا حمزه هر كس كه او را درك كند و در برابرش تسليم نباشد، به (رسالت) محمّد و (امامت و خلافت) على (عليهما السلام) گردن ننهاده است، و خداوند بهشت را بر او حرام فرموده و جايگاهش آتش دوزخ است، و چه بد است جايگاه ستمگران».
«يَا أَبَا حَمْزَةَ مِنَ اَلْمَحْتُومِ اَلَّذِي لاَ تَبْدِيلَ لَهُ عِنْدَ اَللَّهِ قِيَامُ قَائِمِنَا فَمَنْ شَكَّ فِيمَا أَقُولُ لَقِيَ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ بِهِ كَافِرٌ وَ لَهُ جَاحِدٌ ثُمَّ قَالَ بِأَبِي وَ أُمِّي اَلْمُسَمَّى بِاسْمِي وَ اَلْمُكَنَّى بِكُنْيَتِي اَلسَّابِعُ مِنْ بَعْدِي بِأَبِي مَنْ يَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ مَنْ أَدْرَكَهُ فَلَمْ يُسَلِّمْ لَهُ فَمَا سَلَّمَ لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قَدْ حَرَّمَ اَللهُ عَلَيْهِ اَلْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ اَلنّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى اَلظّالِمِينَ» (الغیبه (للنعمانی)، ص86).
علاوه بر این ویژگیهایی مانند «ولادت پنهانی»، «غیبت طولانی»، «عمر طولانی و ظاهری جوان در هنگام ظهور» در روایات تاکید شده است تا این موارد به جای آن که مانعی برای اعتقاد به امام دوازدهم باشد، نشانهای بر صحت اعتقاد به ایشان باشد. آگاهی از این ویژگیها راه را بر دروغگویان و متمهدیان میبندد و اعتقادی صحیح برای شیعه میسازد و همچنین اطلاعات خوبی برای پاسخگویی به سوالات کودکان درباره امام زمان (علیهالسلام) فراهم میکند.
اعتقاد به مهدویت در شیعه، منحصر به زمان ظهور ایشان نیست؛ بلکه اعتقاد به حجت زنده خداوند در زمین است که در دوران غیبت نیز واسطهی فیض و هدایت الهی هستند. این پیوند معنوی میان امام و امت در دوران غیبت، به مثابه خورشیدی پشت ابر است که اگرچه از دیدگان پنهان مانده، اما پرتوهای هدایت و سرپرستیاش هرگز قطع نمیگردد.
در واقع، امام زمان (علیهالسلام) در این دوران تنها یک آرمان برای آینده نیستند، بلکه حضوری عینی و ناظر دارند که پناهگاه امن مؤمنان و مایهی استمرار برکت بر اهل زمین محسوب میشوند. از این رو، شیعه با نگاهی پویا به انتظار، علاوه بر وظیفه خود نسبت به دعا برای ظهور، با تهذیب نفس و زمینهسازی فردی و اجتماعی، میکوشد تا پیوند قلبی خود را با این حجت الهی مستحکم ساخته و خود را برای خدمت در دولت کریمهی ایشان آماده سازد.
مهدویت در اهل سنت
اگرچه اصل اعتقاد به ظهور منجی و مهدویت به عنوان، فصل مشترک تمامی مذاهب اسلامی، اعم از شیعه و سنی به شمار میرود، اما در تبیین جزئیات هویت و ویژگیهای ایشان، تفاوتهای کلامی مشهودی میان این دو دیدگاه وجود دارد. در حالی که شیعه بر این باور است که ایشان امام دوازدهم، فرزند زنده و غایبِ امام حسن عسکری (علیهالسلام) هستند، عموم اهل سنت معتقد هستند که شخصی مصلح از نسل امام حسن عسکری (علیهالسلام) در آینده متولد خواهد شد و ظهور خواهد کرد که زمین را از عدل و داد پر میکند همان طور که از ظلم و جور آکنده شده است.
هر چند افراد معدودی هم در میان علمای اهل سنت هستند که دقیقا مشابه اعتقاد شیعه را داشته اند و همچنین کسانی که منکر وجود حضرت مهدی شده اند که البته این دسته آخر، همواره با پاسخهایی از سوی سایر علمای سنی مذهب مواجه شده اند. بسیاری از علمای اهل سنت علاوه بر اذعان بر اصالت مهدویت و صحیح دانستن احادیث آن، دست به تالیف کتاب و رسالههایی در این باره زده اند تا نسلهای بعدی، حقیقت و واقعیتی را که در شرع مطهر بر زبان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) جاری شده، به خوب بشناسند.

اعتقاد به اصل مهدویت (ظهور منجی)
بنا بر دیدگاه عموم علمای برجستهی اهل سنت، احادیث مربوط به ظهور منجی در آخرالزمان، به حد «تواتر» رسیده است؛ به این معنا که تعداد راویان و منابع ذکر شده به قدری زیاد است که راه را بر هرگونه شک و تردید در اصالت این وعدهی الهی میبندد. این باور چنان در جانِ سنت نبوی ریشه دارد که اندیشمندانی چون «ابنحجر هیتمی»، «قرطبی»، «ابنکثیر» و «سیوطی» نه تنها بر صحت این روایات تأکید کرده، بلکه برخی از آنها منکران مهدویت را به خروج از مسیر حق متهم نمودهاند.
در واقع، در نگاه اهل سنت، مهدی موعود مصداق بارز آن خلیفهی الهی است که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) نوید آمدنش را برای احیای دین و برپایی عدالت جهانی دادهاند. در ادامه، برای روشنتر شدن این اشتراک عقیدتی، به نمونههایی از معتبرترین روایاتی که از طریق علمای اهل سنت نقل شده است، اشاره میکنیم:
حافظ ابوبکر عبدالرزاق بن همام صنعانی(126-211) در کتاب «المصنف» درباره حضرت مهدی این حدیث معروف را نقل میکند: «لتملأن الأرض ظلما و جورا، ثم لتملأن بعد ذلک قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا»، «زمین پر از ستم و ناروایی خواهد شد، سپس پر از دادگری و انصاف میشود، همان طور که از بیداد پر شده بود». او در این کتاب 11 حدیث درباره حضرت مهدی نقل کرده است.
عبدالله بن محمد بن ابی شیبه الکوفی متوفای 235، استاد بخاری، در کتاب «الفتن»، احادیث مهمی درباره حضرت مهدی نقل کرده است. از جمله آن که پیامبر اکرم فرمود: «و یخرج فی آخر الزمان خلیفه یعطی الحق لغیر عدد»، «در آخر الزمان خلیفهای میآید که حق را بی شمار به مردم میدهد.» و همچنین حدیث دیگری از پیامبر اکرم: «المهدی منا اهل البیت»، «مهدی از خاندان ماست». او همچنین روایتی از خروج حضرت مهدی آورده است: «یخرج رجل من اهل بیتی عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن یکون عطاؤه حصیا»، «مردی از خاندان من در واپسین روزها و پیدایش آشوب ها به پا می خیزد و بخشش او فراوان خواهد بود». و با روایتی دیگر این ظهور را قطعی و حتمی میداند: «لاتذهب الدنیا حتی یبعث الله رجلا من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی»، «دنیا به پایان نمی رسد تا این که خدا مردی از خاندان مرا برانگیزد که نامش با نام من یکی باشد».
محمد بن اسماعیل بخاری (196- 256)، در صحیح خود به صورت مجمل و فشرده سخن گفته است: ابوهریره میگوید: از رسول خدا شنیدم که فرمود: «کیف انتم اذا نزل ابن مرم فیکم و امامکم منکم»، «چگونه خواهید بود، وقتی که عیسی به میان شما آید و امامتان از خود شما باشد؟»
در صحیح مسلم بن حجاج نیشابوری (206 – 261) از جابر روایت شده است که پیامبر فرمودند: «لا زالت طائفه من امتی یقاتلو نعلی الحق ظاهرین الی یوم القیامه ینزل عیسی بن مریم فیقول امیرهم: تعال صلی بنا، فیقول: لا ان بعضکم علی بعض امراء، تکرمه الله هذه الامه»، «همیشه گروهی از امت من برای دفاع از حق میجنگند و تا روز قیامت پیروز میگردند. عیسی پسر مریم فرود می آید. امیر مسلمانان بدو می گوید: بیا، برایمان امام شو و نماز بخوان. می گوید: نه، برخی از خودتان بر برخی دیگرتان امیر هستید، و این بزرگداشت خداوند بزرگوار از این ملت است».
همچنین در سنن ترمذی، در باب «ما جاء فی المهدی» احادیثی درباره حضرت مهدی (علیهالسلام) آمده است. از جمله آن که از پیامبر اکرم نقل شده است: «لَا تَذْهَبُ الدُّنْيَا حَتَّى يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي» (سنن الترمذي، ج4، ص۲۴۵)؛ و یا در سنن ابی داوود چندین حدیث آمده است. به عنوان نمونه نقل شده است: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنْ الدَّهْرِ إِلَّا يَوْمٌ لَبَعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا»؛ و «الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وَلَدِ فَاطِمَةَ» (سنن أبي داود، ج۴، ص۱۸۳1)
جلال الدین سیوطی در کتاب «العرف الوردی فی الحبار المهدی» تمام روایاتی را که این بزرگان نقل کرده اند، گردآوری نموده است.

شبهات منکران مهدویت
یکی از افرادی که احادیث مهدی را زیر سوال برده ابن خلدون (متوفای 808) است. او در کتاب «العبر» خود که به نام مقدمه ابن خلدون شهرت یافته و در واقع به عنوان مقدمهای بر تاریخ نگاشته شده است، روایات مربوط به مهدویت را مورد تردید قرار داده است.
ابن خلدون برای شرح و نقد تفکر خود، حدود بیست و چند روایت مهدوی از جمله روایت مروی از ابوسعید خدری را ذکر کرده و به گمان خود، با جرح سندی آنها، اندیشه مهدوی و منجی گرایی را مورد انکار قرار داده است. از نظر او اگر نسبت به اعتماد بر یکی از رجال حدیث، تردیدی پیش آمد که مثلا آیا در نقل حدیث دچار غفلت شده یا در حافظهاش نقصانی رخ داده یا دچار ضعف یا سوابق ناروا بوده است، باید از استناد به روایات وی اجتناب کرد. البته این مبنا توسط علمای علم حدیث قابل قبول نیست و اهل سنت در مورد روایات موجود در صحیحین چنین داوری نمیکنند.
جالبتر این که او جهت رد این روایات علاوه بر ایراد ضعف سند، به مقوله تعصب نژادی قریش هم اشاره میکند! بر اساس گمان او، اهل بیت و خاندان رسول خدا و قبیله قریش از آن جایی که منتسب به آن حضرت هستند، در خود نوعی برتری ذاتی بر سایرین حس کرده و خواسته اند رهبری امت پس از رسول خدا همواره در دست آنان بماند. لذا با بیان این که در آخرالزمان مردی از طایفه آنها قیام میکند این نوع عصبیت را در خود پرورش دادهاند.
در پاسخ به ابن خلدون و افرادی که شبهاتی نسبت به باور به مهدویت مطرح کردهاند، علمای اهل سنت قبل از شیعه، پاسخهای مفصلی نوشته اند و اصالت این باور را به اثبات رسانده اند. علاوه بر این علمای سنی فتاوایی مبنی بر کفر کسی که منکر مهدویت باشد، صادر کرده اند.
از جمله فرمودههای پیامبر اکرم در رابطه با مهدی منتظر و خروج آن حضرت این دو حدیث است که هر یک بیانگر کفر کسی باشد که ظهور و خروج او را انکار یا حضرتش را تکذیب نماید: حدیث «من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد ...» و حدیث «... و من کذب المهدی فقد کفر» که در کتب اهل سنت از جمله «فوائد الاخبار»، «جمع الاحادیث الوارده فی المهدی»، «فوائد الاخبار» و ... نقل شده است.



ایتا
بله
اینستاگرام
دیدگاه خود را بنویسید